سلام حسین جان من اون وسط مثل بچه یتیم ها بودم و وصله ناجور . چون کسی منو تا اون موقع نخونده بود ولی از آشنایت خوشحال شدم داداش . امیدوارم دفعه بعدی تعداد کمتر باشه و بتونیم بشتر پیش هم باشیم و بهتر آشنا بشیم قربان
نظرم عوض شد . مرد رو دوسش دارم. مرد پایین. .............. کم پیش میاد که فرق نکنه. عین من که توی 1 دقیقه و وقتی توی یه کافه نشستم و وقتی هیچ صدای جز خودم نمیشنیدم نگاهم تغییر کرد
خوبه.
قرار بعدی رو کی مشخص میکنی؟تا کی دور هم جمع هستید؟
صبر کن
نگاه به فکر آدم...
فکر می کنم من تا امروز نگاهم مشخص و کامله اما در مورد ظاهر متاسفانه موفق نشدم بیام و ببینمتون ./
راستی چرا!؟
نترسین باطن ادما مهمه نه ظاهر
مطمئنی!
نگاه من اینطوری شده نیگا:
کی و دیدی اینطوری شدی؟
من از این که نیومدم خوشحالم
واسه اینکه شما ها رو تو رویا بلاگیم جوری ساختم که دوس ندارم تغیرشون بدم
تطابق رویا با واقعیت!
سلام حسین جان
من اون وسط مثل بچه یتیم ها بودم و وصله ناجور . چون کسی منو تا اون موقع نخونده بود ولی از آشنایت خوشحال شدم داداش . امیدوارم دفعه بعدی تعداد کمتر باشه و بتونیم بشتر پیش هم باشیم و بهتر آشنا بشیم قربان
نگاه ها که عوض میشه دست خودمونم نیست . راستی اون بنده خدا خوابید حسابی نه ؟
ولی ممنون حسین جان وقت خوبی رو بچه ها کنار هم گذروندن و یه تجربه خوب بود که به نظر من فقط باید یک بار اتفاق بیفته ...
مستدام می ماند الناز جان...کی پسر خاله؟
مرسی حسین جان بابت قرار دیروز
همیشه برقرار باشی
همیشه...
نوچ نوچ / ممکن بود تطبیق پیدا نکنه / که مطمعئنم نمی کرد / متوجه ای که ؟
بله.../
دفعه اول که نه فقط چندمی بود که احساس خوبی داشتم ازین قرارها
سلام
دفعه ی آخر نباشه...
سلام دوست جان
ممنون از شما
پایدار باشید
رفیق من رو که کلی شرمنده کردید . هیچ وقت به خودم اجازه نمی دم اون لحظه ها رو فراموش کنم .
راستی نظر قبلیه واسه شما نبود لطف کن تایدش نکن . به حساب همون دیوانگی بزارش بازم از همتون ممنونم
من برای افرادی مل شما احترام زیادی قائلم.
حسین کامنتاتو میری جاهای دیگه پخش و پلا میکنی سراغشونو میای از من می گیری ؟
آره اون کوچولوئه . نمیدونم کیت بود .
آها میلاد!اره خوابید بنده خدا...
خب بچه هارو دیگه. اما باهات قهرم. اولش گفتم من اخترم گفتی نمی شناسی. با ما هم حسین؟ !
این روزها همه پی ام سی نگاه میکنند شما چطور!؟
ای بابا...
جان بابا...
نظرم عوض شد . مرد رو دوسش دارم.
مرد پایین.
..............
کم پیش میاد که فرق نکنه. عین من که توی 1 دقیقه و وقتی توی یه کافه نشستم و وقتی هیچ صدای جز خودم نمیشنیدم نگاهم تغییر کرد
نظر همه ادمای شهر زود به زود عوض میشه!
قرار بعدی جمعه نباشه میشه !!!عاجزانه
تا کی باشه!کجا باشه...
فرق کرد متاسفانه.حداقل در مورد من
صد حیف!
نمیدونم چرا !
دروغ نمیگم برنامه ای هم نداشتم اما نشد ...
بذار به پای کم سعادتی فرناز که نتونست ببینه شما ها رو
چرخ فلک می چرخد رفیق!
شعار
قشنگی بود گفتم بنویسم
دی:
این بار فول هَاوس شدید یا رنگ ؟
عالی. حرف دل من هم بود.
...دی:
اینا رو بیخیال...خودت چطوری...؟؟؟
من چطورم.تو چطوری!کی چطوره.
من اومده بودماااااا دو نقطه دییییییی
بیا یکم راجع به نگاهای خودم و خودت که چه فرقی کرده و نکرده حرف بزنیم !!!!! :دی
نگاه من عوض نشد...نسبت به هیچ کس!
من تهران بودم
ولی بیمارستان مفید بودم
کنار کلی نی نی مریض
.
.
.
خودتو لو دادی!
حسادت داره تو من موج می زنه / امواج دریا رو دیدی همون طوری
حرفمو پس گرفتم ..../
چه تشبیهاتی میکنی رفیق...باس میومدی.
سلام عزیزم وب جالبی داری
می دانیم!
من ولی،
تازه آمده ام...
ببخشید دیر اومدم،
خبر نداشتم...
سلام.
امیدوارم به همه خوش گذشته باشه بی من.
جای همه خالی احمد جان!
خوب بود حالا....؟؟
راضی بودی حسین...؟
بچه ها راضی باشن،مام راضی.
انفجار کی بود؟؟؟

کلی دارین رو تیپ جمعه نقشه می کشین دیگه
من اگر می خواستم هم نمی اومدم
3 شنبه هفته قبل افتادم
بالای چشم زیر ابروم یه بادمجونه
خمینی ای امام!
از کجا افتادی مگه؟
اگرم بیام میگم با یه بسیجی دعوام شد
اگر بیای!؟نامرد تموم شد رفت...
خواهش میکنم
حالا من نبودم ولی نمایندم ک گفتم بذارین(گلدون جان) ک بود؟
نبود؟
جای سوزن انداختن نبود.ولی گل و گلدون زیاد پیدا نمیشد!
ای جانم!
من اما نگاهم به خودم عوض شد .../
عینکتو گذاشته بودی بالاتر!؟
خوبه که هستی ...
و
ممنون بابت رسم قشنگی که گذاشتی !
مرسی...آره
عوض که میشه حسین...
اما بد عوض نشد!!
پسر...
با اونایی که حال کرده بودم قبلا مجدد حال کردم!!
حتی بیشتر...
الان خواستی بگی با من حال کردی روت نشد؟!
کمککککک!!!
یا ابالفضل!چه شده؟
به نظرم خیلی خوب بود
بازم ازین کارا بکنید
جا نداریم دیگه!..دی:
حسین ۱۹ ساله / آخه من موندم چرا آخه تو بیشتر از سنت می فهمی / قدر خودتو بدون
راسی خوشحالم که به بلاگت میام / نگاه من نسبت بهت عوض شد
من موندم تو بزرگ بشی چی بشی
شما اهل قزوینی؟[:
چطوری نظرت نسبت به من عوض شد!
آخی دوست داشتم بیام و تو جمعتون باشم

حتی با این که کسی منو نمی شناخت.
اما نشد تهران نبودم.
امیدوارم خوش گذشته باشه.
تا باشید در تکرار این ضیافت!
اوه خدای من....
شرمنده که نیومدم...
ولی....بعدا....
کلا تو این هفته نبودی پسر؟کجا بودی؟
باشه
حالا دیگه گلدون منو یادتون میره؟
اصلا بنده تا اطلاع ثانوی قصد قهر دارم!
بر فراموش کنندش لعنت!
از یه دیوار 2 متری
نیوفتادم
پریدم
مرسی نینجا!