X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : جمعه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1391 در ساعت 01:33 ب.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : حسین

عنوان :


ساعت؛یادم نمیاد


ادامه اش اینکه با آقای ِ شاهین نیا دیداری داشتیم،کتاب پرنده کوچولو رو گرفتیم و هر چند دقیقه یکبار،یکجایی روی ِ زمین،یک گوشه ای ولو میشدیم و آه و سیگار میکشیدیم!از این همه شلوغی و گرما و ممیزی و خسته گی البته!


ساعت؛فکر کنم 4،ناهار،همین


ساعت 5،فرهنگسرای ِ کتاب،پگاه و کمی صحبت و غزل،البته سقف داشت روی ِ سرمان خراب می شد.


ساعت 6،مترو،مترو،مترو


ساعت 7.30،میدان آزادی،اینبار قزوین 2 نفر و کوله ای پر از قافیه و وزن!


*

بعد از مدت ها:



صدای تو

از گل/دسته های این اتاق پخش می شود!

من

به نماز می ایستم؛