X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : یکشنبه 2 آبان‌ماه سال 1389 در ساعت 06:40 ب.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : حسین

عنوان : نخوانید


 فاز اول 

یهو گم میشم لای کتابای خاک خورده روی میز عرق کرده اتاق سردم.بیخیال.یهو دلم میخواد الان پیشم باشی.سر بزاری رو زانوم.دست بکشم رو موهات.گم بشم تو موجای اون مژه های سیاهت.با ناز واسم حرف بزنی وقتی زل زدی تو چشام.میپام چشماتو.بگی حسین،حسین،واسم برتولت بخون.بشینیم پای بازیه شطرنج-با دو تا شربت آبلیو کنار دستمون.هورت بکشیم تا ته لیوان.صلاط ظهر ابان.برمیگردم خونه.لباسای خوشگل همرنگ لبات(همیشه زرشکی-همیشه خوردنی)سر تا پاتو بو کنم(مثل تو فیلما.شرط میبندم دیدی)و ی ناهار دو نفره سنگین.دو تا چایی-یه سیگار.فقط من-واسه تو ضرر داره.میخوام بخوابم و نمیزاری.سر میزاری رو سینم.خیره میشیم به هم.بعد به سقف میشی و میگی.حسین دلم بچه می خواد!!پا میشم چپ چپ نیگات میکنم.میخندی و میگی چیه؟پا میشی میزنی به چاک.منم خنگ و پاتیل عینکمو میزارم بالاتر میزنم بی بی سی.ساعت از 5 گذشته. 

 

فاز دوم 

 

حالا ببین اتاقم چقدر سرد و سوت و کر و کوره وقتی نخواد پژواک خنده هات بپیچه لای درز سفالاش.ببین چقدر احمق شده این بچه ی دوس داشتنی.موهامو نیگا.خودم نزدمشون.ریختن-اونام طاقت دوریتو نداشتن بانو.صورتم و نگا.دست بکش رو چین و چروکاش.در و دیوارو میبینی.عکس هر بی پدر مادری هست الا اونی که باید باشه.همیشه آرزوی یه عکس دو نفره با ژست این آدمای خوشبخت و داشتم.ببین--دیگه هیچ ایده ای واسه گذروندن وقت ندارم.صبح تا صبح پلاسم تو خاطره هام.راستی....معتاد شدم.خواسته یا ناخواسته مهم نیست.معتاد شدم دیگه به فاک رفت سلامتم. 

 

+با ارسال این پست خودمم از خونه ارسال میشم به کوچه خیابون.به دکه...